تبليغاتX
اسفار

 

پشت یک مینی بوس آبی نوشته بود:

آخرش بچه خوبی شدم!

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

كاركردهاي توليد فرزند در همين حوالي:

 

الف: جلوگيري كردن از طلاق زود هنگام

ب: اثبات نازا نبودن زن وشوهر به دوستان و اقوام

ج: تهيه وسيله سرگرمي براي والدين

د: رونق بخشي به زندگي پوچ (بيهوده) مرد و زن

ه: پايان بخشي به تكرار سوال: كي قراره بچه دار بشين؟

ن: انجام وظیفه خطیر نقش اجتماعی مرد بودن و یا زن بودن

و: صرفه جويي در استفاده از كانـدوم و قرص.....

 

+ نوشته شده در  یازدهم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

افشین ثابت کرد که هر خر صدایی میتواند بخواند!

 

+ نوشته شده در  هشتم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

تنها فعاليت سياسي – اجتماعي اش انداختن شال سبز در جشنواره هاي خارجي است.

 

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

اكثرهم لا يعقلون

اكثرهم لا يعلمون

 

+ نوشته شده در  چهارم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

سعدی میگه:

 

مِی خواهم و

معشوق و

 زمینی و

زمانی

 

کو باشد و

من باشم و

اغیار نباشد

 

نتیجه گیری (غیر) اخلاقی: در زمان قدیم به مکان می‌گفته‌اند، زمین!

 

+ نوشته شده در  دوم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

اگر تنگ نبود، دل کجا می‌رفت؟

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

اگر زمانی خواستید فیلم بسازید و دیالوگ و عبارت کم آوردید و خواستید فیلمتان

کمی مفهوم فلسفی و اجتماعی به خود بگیرد، حتما از این واژه‌ها استفاده کنید: اوه لَ لَ

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

سیامک انصاری در فیلم «بی پولی»: دست بردارید از این مفهوم انتزاعی رفاقت....

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

الناس علي دين ملوكهم

الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم

 

 

باشد که بادهای دروغ در این سرزمین، طوفان بیافریند.

 

+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

دیالوگ کلیدی میان دوست پسر و دوست دختر:

 

- تو در مورد من چی فکر کردی؟

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

هر کره خری که با دوز و کلک و ریا و زیراب زنی و باج دهی و مالیدن و... به ریاست یک جا میرسه این شعر را می‌خواند:

 

آسمان بار امانت نتوانست كشيد / قرعه فال به نام من ديوانه زدند

 

آخه تو اگر دیوانه‌ای پس اینجا چه کار میکنی...

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  |